
هر حكومتي به ظلمش نابود شود نه به كفر مردمانش .
عجب روزگاري بود آن روزها . در سالهاي جنگ و خون عجب دلير مرداني بودند به سان آرش ، در دستانشان هيچ اما در قلبهايشان جنگي ترين سلاح زمان ، ايمان .
به يادآن ايام كه مي افتي ، البته اگر سن و سالت قد بدهد ، خوب يادت مي آيد كه چگونه مردمان شهر خرم ، كه مدتي بود با لگدهاي خونخوارترين دژخيمان زمان ، ويرانه اي شده بود چگونه ايستادند و يكي در برابر هزار جنگيدند . .
و يادت مي آيد كه انروز كه گوينده راديو با ان لحن خاصش ازادي شهرت را فرياد كرد ديگر در خانه نماندي ، در خانه نماندند . همه جا شور و شري شد و شيريني ها در دستانشان كه به يكديگر تعارف مي كردند . گلفروشي تمام گلهايش را به تاراج شادي مردمان بخشيد . و شنيدي كه گفتند خرمشهر را خدا آزاد كرد و تو باور كردي . هرچند راه ما تا خدا آنقدر ها نيود كه نداني خدا هميشه بيطرف است .
و بعد از آزادي همه مي گفتند كه ممد نبود كه اين روز را ببينيد و يارانش نيز نبودند .... آنها براي آنكه ما بتوانيم آزادي خرمشهر را ببينيم ، رفته بودند ...و خون يارنشان با اين فتح پر بها شده بود..
اما امروز ... ممد نماندي تا ببيني كه اگر آن روزها كساني براي حراست از جان و مال و ناموس اين ملك از دست بيگانگان ، جانشان را نثار كردند.. امروز برخي در لباس صيانت از ناموس ملت ، در برابر چشمان ما ناموس ترا ، ناموس مرا ، ناموس ما را به جرم هيچ ، بر سر كوي و برزن مي زنند و چهره خونين مي كنند و تعرض مي كنند . و ما همچنان خاموشيم .آيا اين بود ثمره خون تو .اگر تو بودي چه مي كردي ...يا مگر همقطارانت ... آنانكه ماندند چه كردند ... چگونه تاب اوردند ناله هاي زني را كه مي گريست ، فرياد مي زد و كمك مي خواست و پناه مي جست ..از دست كه ؟ ... از دست كساني كه لباس حمايت ا ز او را بر تن دارند ... موجوداتي مامور و و معذور ....
اري برادر اينچنين است ... روزگار كثيفي است . ممد نيستي كه ببيني چگونه خون برادران و يارانت پايمال شده و امروز از تو و امثال تو مجسمه هايي ساخته اند بي روح كه تنها بدرد پر كردن سر در مراسمها و يادبودها مي خورد . و نامت و نام هزاران شهيدي كه بر هزار كوي برزن ماست ...ديگر در كسي احساسي بر نمي انگيزد ... چرا كه راه تو و آنان در جفاي روزگار مي سوزد ...
ممد نيستي تا بيبيني كه دوران ما دوران شعارهاي تو خالي و آدمكان مقدسي است كه حتي حضورشان بر سر جاليز براي هشدار كلاغها نيز سودي ندارد ...
و نگو كه اينها با تو بودند و در كنارت مي جنگيدند ... كه اينها را همه مي دانم ...اما نيستي كه بيبيني همانان ...امروز در جولانگاه پول و قدرت ... تمام افتخارات گذشته شان را با شيطان معاوضه كردند ...و نامهاي مقدس تنها محملي است براي ترك تازي هاي بي حدشان و چگونه معيار حق جايش را عوض كرده است و چه خوب كه نيستي كه نمي دانم اگر مي ماندي ... شايد براي تو نيز بايد مرثيه اي مي خوانديم از جنس آنانكه هستند !!؟..
برگرفته از دفتر یاداشت یک آزادمرد
ضمن تبريك روز تولدم هرگونه ارتباط خود را با محاصره خرمشهر تكذيب و اعلام مي دارم تطابق
ميلاد بنده با آزاد سازی مشاراليه شديداَ اتفاقي و يك شوخي تاريخ با من بوده است! تكبير!